پرنیا جونپرنیا جون، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره
نیمانیما، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره

♡♡پرنیا ملکه ی شهر عشق♡♡

بافتن کلاه...

چند روز پیش 1391.11.7با مامان جون رفتیم برا ت کاموا گرفتم که برات کلاه ببافم البته من که بلد نبودم ولی مامان جون گفت بهت یاد می دم همون روز هم تو یکمی سرما خورده بودی و بارون می اومد خلاصه رنگ کاموا رو نارنجی انتخاب کردم و یه مدل کلاه هم پیدا کردم و یه شب که خونه مامان جون دعوت بودیم ما مان جون اون رو سه سوته بافتش منم تا حدودی یاد گرفتم ولی اصلا نبافتمش خلاصه وقتی کامل شد کلاه خیلی کوچیک شد و مامان جون یکی دیگه بافت حالا بعدا عکسش رو برات می ذارم   امروز 1391.11.17بعداز ظهر مامان جون کلاه و شالت رو آماده کرده بود و آورد خونمون خییییلی خوشگل شده بود دست گلش درد نکنه بابایی هم ازش خوشش اومد آخه خیلی بهت می اومد  ...
26 بهمن 1391

7قدم به جلو ....

سلام عزیز دردونه امشب رفته بودیم خونه مادر و عمه هم اونجا بود و شروع کرد به تاتی کردن شما و یک دفعه دیدیم شروع کردی خودت راه رفتن و 7.8 تا قدم برداشتی من و می دیدی مث این ندیده ها اینقد ذوق کردم که نگو و بابایی تا که رسید خونه براش تعریف کردم و و یکم هم برا بابایی تاتی کردی ولی بازم هنوز یکمی می ترسی فکر کنم دیگه برا عید کامل راه بافتی تازه امشب خونه مادر وقتی برات آهنگ می ذاشتم همراه با آهنگ می خونی و اودو بودو لو ال ل  می کنی و می رقصی مادر می گه فکر کنم در آینده از اینا بشی که می خونی و می رقصی یه کار جدید دیگه کلاغ پر بود که عمه و سینا بهت یاد دادن و تو تکرار مکی کردی چند روز پیش هم که خونه مامان جون بودیم آقاجون و مامان جون سجده ک...
18 بهمن 1391

تولد تولد تولدت مبارک دختر عزیزم...

    پرنیا جان این لحظه 1سال و 0روز و 0ساعت و0دقیقه و0ثانیه الهی فدات بشم مامانی بالاخره یک ساله شدی و ما مانی از هول این تولد در اومد قربونت برم تولدت مبارک یه عالمه بوس روی گونه های گو گولیت ..وای پرنیا اصلا باورم نمی شه که یک سال گذشته از تولدت بیشتر از اون اصلا باورم نمی شه یک ساله مادر یه دختر به این نازی  شدم خیلی دوستت دارم انشالله تولد صد وبست سالگیت وای عزیزم پارسال همین موقع بود که به دنیا اومدی و تو دستای گرم من بودی جوجه طلا حالا دیگه براخودت خانمی شدی  دیشب که شب 25 بود خانواده ی مامان و خانواده ی بابایی و خاله ناهید و منصوره و محمد و مامان جون و دایی اکبر و خانمش و متین  او مدند تولدت...
15 بهمن 1391

عکسای تولد وکادوها...

این دای حبیب هستش که از همین جا ازش تشکر می کنم به خاطر فیلم برداری که حسابی خسته شد انشالله تو عروسیش جبران می کنیم البته عمو احسان هم عکس می گرفت ولی نامرد عکس نگرفت اونم تو عروسیش جبران می کنیم کادوها کادوی مامان وبابایی این کادو از طرف مامان جون و آقاجون و دایی حبیب این یکی از طرف دایی محسن ودایی احسان وخانم هاشون از طرف دایی اکبرو خانمش از طرف نی نی گوگولی دایی اکبر که هنوز به دنیا نیومده عزییییزم از طرف ما مان جون مامانی از طرف خاله وخاله منصوره ومحمد از طرف متین از طرف عمو محسن و خانمش و...
15 بهمن 1391

سوپرایز ...

سلام پرنیا جون بابایی برام شب تولد تو یه سوپرایز داشت اگه گفتی چی بود برو ادامه مطلب که بگم . . اهان پس تو هم دوست داری بفهمی هان بابایی یه سوپرایزبرام داشت که خیلی ذوق کردم اونم مبایل بود که بعدا عکسش رو می ذارم  از همین جا تشکررررررررررر از بابایی ...
15 بهمن 1391

دیدی دنیا تموم نشد...

سلام عروسکم این مطلب رو برات می نویسم تا هر وقت خوندی بدونی دنیا یه روز می خواست تموم بشه ولی نشد ..آره مامانی دنیا داشت تموم می شد اونم روز 21 دسامبر2012 ولی نشد و فهمیدیم دروغ بوده قرار بود زمین متلاشی بشه و همه به فضا برند ...
27 دی 1391